بیش از هرچیز آنچه می بایست مد نظر قرار گرفته شود
ماهیت واقعی انسان وجایگاه او
بعنوان اشرف مخلوقات است
که باین معقوله بسیار تکیه کردیم .
انسان خواه مرد باشد خواه زن
در قبال خود وزمان عمری که در اختیار او گذاشته شده است
وبیش از یکبار نیز نخواهد بود،
همواره این اندیشه را نیز می با یست با خود همراه کند
که حضور و وجود او در زندگی
بعنوان یک انسان در چرخه زندگی
هرگز بی ثمر نبوده ونیست !
واینکه در چه بخشی ازاین چرخه باشد
نیز از اهمیت والائی برخوردار است.
مسلما جوانی که در سن ۲۰ سالگی باخود در تردید
این بسر میبرد که آیا ادامه تحصیل بدهم یا اینکه بکار بپردازم
و دراین تفکر بسر میبرد که چه هستم وچه باید بشوم
بطور مثال با گذر ۳ سال دیگر
اگرکاری پیدا نکرده باشد و به تحصیل
هم ادامه نداده باشد در خود احساس
پوچی وبی ثمری خواهد کرد
ومسلم است که این احساس نمیتواند
راهگشای فردای او نیز باشد.
در کل اینکه انسان در هر لحظه از زندگی خود چگونه
تصمیمی را برگزیند که فردای او را نیز تامین نماید
کار ساده ای نیست بخصوص که
عوامل بیرونی ومحیط نیزمیتواند خللی در تصمیمات
ورسیدن به اهداف او ایجاد نماید
اما آنچه آشکار است این است که
همواره تصمیمی که برای خود وآینده گرفته
وبه آن عمل میکنیم
سالیان سال مولّد خوبی وبدی زندگی
امروز ، فردا وفرداهای ما نیز خواهد بود
من بشخصه معتقدم زمانی که انسان
با محیط اطراف خود آشناست
وممکن ها وناممکن های شرایط وجامعه
وموقعیت های خود وزندگی خود را نیز میداند
بهترین راه برای گرفتن بهترین تصمیم
که تضمین آینده او نیز خواهد بود این است که
در اتخاذ تصمیم همواره این اندیشه را با خود داشته باشد
که شروع ،اولین قدم است وچون
چندسال دیگرمجدد از خود سوال کرد که :من چه هستم
و چه میبایست میشدم ، قادر به این باشد که
بخود جوابی بدهد!
یعنی چنانچه من امروز تصمیم گرفتم
فلان رشته را دنبال کنم یا در فلان کار به اشتغال بپردازم
اگر آنچه در ذهن دارم به مرحله عمل بگذارم
مسلما در سالهای آینده به تاسف این نخواهد نشست که
کاش آنروزو دیروز اینکار را شروع کرده بودم
همیشه شروع بسیار سخت است
ادامه دادن سخت تر ورسیدن به هدف مشکل تر !!!
اما هرچه هست بهتر از ایستادن برجا
وتفکر وتفکر بدون داشتن انگیزه وپشتکار
وبدون دست بکار شدن خواهد بود و
این واضح است که اگر آنروز شروع میکردیم
امروز بطور مثال، سه سال جلوتر بودیم
زمان و وقتی را که انسان برای اتخاذ یک تصمیم
صرف میکند هرگز نباید بیش از حد معمول باشد
واین آشکار است که زمانی که انسان
قادر به جوابگوی بر سوالات وتردید های خود نیست
لازم است
از افرادی که درآن زمینه چه شغلی چه تحصیلی
اشتغال دارند سوالات خویش را بپرسد وتحقیق وبررسی
را انجام داده وآنگاه گام اصلی را بردارد
کمااینه در اروپا زمانی که تصمیم به نام نویسی
در رشته ای داری
برنامه ای تدارک دیده ، روزی را در نظر می گیرند
و اجازه میدهند یکروز دانشجو
در محیط دانشکده ودانشگاه حضور داشته باشد
وهمه چیز ،از جمله نحوه تدریس ، برنامه
روزانه دانشگاه ومحیط دانشگاه را عینی مشاهده کرده و
تصمیم نهائی خود را بگیرند وحتی بدون این برنامه ریزی
چنانچه شخصی مایل باشد از دانشکده ویکروز
در این محیط دیدن کند نیز ، کسی مانع او نخواهد شد
در هرشکل بسیارند افرادی که مدام :
میخواهم...در نظر دارم...در این اندیشه ام که ...
را به زبان میآورند وچندسال دیگر هم چنانچه
آنان را ببینید همچنان میخواهند
ودر نظر دارند ودراندیشه اند که آیا
فلان کار را انجام بدهند یا خیر!
وچون سوال کنید چه شد که تا بحال اقدام نکرده اید
لیست طول ودرازی از: بخاطراینکه...چونکه...
را برایت ردیف میکنند تا ثابت کنند به همه زوایای
آنچه در نظر دارند طی این سالهابه اندیشه نشسته اند!
اما فقط نشسته اند!!!
بحث از عجول بودن در کار نیست
سخن از عمل کردن وبه انجام رساندن است
چراکه اینگونه افراددرنهایت فقط به یک جواب میرسند که :
میخواستم ، آرزو داشتم ، بسیار درفکرش بودم
بسیار سوال کردم ، اما نشد!!!
واگر بگوئی خوب این نشد، چرا بفکر
راه چاره ای در سمت دیگر نبودی باز هزار:
اما وچرا برایت خواهند شمرد!
واین مرا بیاد متن کتاب وضعیت آخر
نوشته تامس آ.هریس
می اندازد در بخش(بازیها)
که میگوید چنین افرادی وقتی سرما هم میخورند
بگوئی چرا مسکن سرماخوردگی نخوردی
تا به تب ولرز امروز نیافتی
هزار اما وچرا برایت ردیف میکنند
ودرعین حال هر راه حلی راهم پیش پای آنان بگذاری
مثلا بگوئی خوب برو مسکن بخور
یا آب گرم کن بُخوری بده نفست باز میشود
با اما وچرا های دیگری ازعمل سرباز میزنند که:
آره اما میدونی...
خوب آره اما نمیشه که...
خوب راست میگی .... ولی موضوع اینه که....
جواب اینگونه افراد همیشه با تصدیق حرف شما خواهد بود:
و در کنارش همیشه ...اما !!!
واینگونه افراد نیز یا سرانجام به زور وجبر
دیگران بکاری اشتغال پیدا میکنند
یا عمری در بی ثمری با هزار آه وناله
که زندگیم تباه شد، امکانات نبود
موقعیت نداشتم ، وضع مالی نمی کشید
تقصیر فلان کس بود ووووو
بسر میبرند وهمه کس مقصرند اّلا خود او!!!
اینجاست که تاسف وافسوس
بجا میماند بر انسانی که میتوانست
هرچه بخواهد بشود وتمام مدت تنها مشکلات را می دید و
از برداشتن قدمی از قدم حال چه از ترس ونداشتن اعتماد بنفس
چه از ترس ازدست دادن مادیات ء کم وزیادی که داشت
چه از ترس شکست از هیچ به نهایت هیچ رسید!!!
هرچه هست تولد هیچ انسانی
برای تنها رسیدن به روز مردن وفنا نبود ونیست
اما عمر وزندگی هم ابدی نیست!!
و اینجاست که باز واژه های شخص بخود
مخرب یک عمر ویک زندگی خواهد شد
وگاه نیز فرد با همه تمایل در انجام کار با اما وچراهای
اطرافیان انقدر به عقب رانده میشود تا سرانجام
ناامیدوسرخورده در پشت میز مغازه پدری
عمر خود را تباه میکند با دنیائی آرزو که مثلا
من هدفهای بزرگی برای خود داشتم و
نمیخواستم فروشنده یک مغازه باشم
ودرست همین نقطه است که انسان میبایست
تصمیم اصلی زندگی خود را ، در اتکا به شخص خود
ونه هیچی چیز وهیچ کس دیگر گرفته
از منء فعلی کسی بسازد که
بتواند سه سال دیگر بگوید
خداراشکر لااقل درجای اول نیاستاده ام
ومثلا سه سال دانشگاه را سپری کردم یا سه سال است
زحمت کشیده ام منظور از گفتن تمامی
اینها این بود
که آنگونه عمل کن که فردا
در درجه اول در مقابل خودت سری بالا گرفته
وازخود راضی باشی
باین معنا که
با نتیجه یا بی نتیجه من تلاش واقعی خود را کردم!
تجربه ها ثابت کرده است که زمانی انسان
تلاش خود را میکند چنانچه حتی به ثمر نرسد
انسان نه تنها احساس پوچی نخواهد کرد
بلکه بسیار از خود راضی هم هست که
حداقل کاری انجام داده ودست روی دست نگذاشته و
بی ثمر وقت را به بطالت نگذرانده است
اینگونه افراد محال است روزی به پوچی برسند!!!
ومسلم است که وقتی انسان با پشتکار واراده وهدف
عمل را آغاز کند هرچه هم پیش بیاید
باز نتیجه بهتر از هیچ است و کاملا بی ثمر نیز
نخواهد بود بفرض اگر سرمایه ای در خرید کالائی ریخت و
بر حسب اتفاق جنسی را خرید که نتوانست
به قیمت مناسب ومورد نظر خود، بفروش برساند
باز چیزهائی را آموخته است